Prince of Persia: The Sands of Time
Prince of Persia: The Sands of Time
عنوان فارسی: شاهزاده ایرانی: شن های زمان
کارگردان: Mike Newell
تاریخ عرضه: 28 May 2010
ژانر: اکشن ، ماجراجویی ، فانتزی
بازیگران:
|
Jake Gyllenhaal |
در نقش |
Prince Dastan |
|
Gemma Arterton |
در نقش |
Tamina |
|
Ben Kingsley |
در نقش |
Nizam |
|
Alfred Molina |
در نقش |
Sheik Amar |
|
Reece Ritchie |
در نقش |
Bis |
|
Toby Kebbell |
در نقش |
Garsiv |
|
Richard Coyle |
در نقش |
Tus |
|
Ambika Jois |
در نقش |
Tamina's Attendant |
|
Gísli Örn Garðarsson |
در نقش |
The Vizier |
|
Ronald Pickup |
در نقش |
King Sharaman |
|
Dave Pope |
در نقش |
Giant Scimitar Hassansin |
|
Daud Shah |
در نقش |
Asoka |
|
Luke Beach |
در نقش |
Young King Sharaman Boy |
|
Selva Rasalingam |
در نقش |
Persian Captain |
فیلمنامه: Doug Miro ، Carlo Bernard
محصول کشور: آمریکا
زمان فیلم: 116 دقیقه
نام های دیگر این فیلم:
"Dagger" - Philippines (English title) (review title)
"Prince of Persia" - USA (short title)
خلاصه داستان فیلم:
دستان یک پسربچه فقیر در ایران قرن ششم است که به سبب نشان دادن دلاوری های بسیار در جنگ، توسط پادشاه ایران بعنوان ولیعهد انتخاب می شود. پس از مدتی شاهزاده دستان با همکاری شاهزاده خانم تهمینه اقدام به پس گرفتن شن های زمان، که هدیه ای از جانب خدایان بوده و قابلیت کنترل زمان را دارد، از دست نجیب زاده خائنی بنام نظام می نماید. نظام برادر پادشاه است و... .
عکس های فیلم:
![Prince of Persia The Sands of Time_1 [100 - 88]](http://ariakharid.com/wp-content/uploads/2010/06/Prince-of-Persia-The-Sands-of-Time_1-100-881.jpg)
![Prince of Persia The Sands of Time_3 [100 - 88]](http://ariakharid.com/wp-content/uploads/2010/06/Prince-of-Persia-The-Sands-of-Time_3-100-881.jpg)
![Prince of Persia The Sands of Time_4 [100 - 88]](http://ariakharid.com/wp-content/uploads/2010/06/Prince-of-Persia-The-Sands-of-Time_4-100-88.jpg)
![Prince of Persia The Sands of Time_5 [100 - 88]](http://ariakharid.com/wp-content/uploads/2010/06/Prince-of-Persia-The-Sands-of-Time_5-100-88.jpg)
![Prince of Persia The Sands of Time_6 [100 - 88]](http://ariakharid.com/wp-content/uploads/2010/06/Prince-of-Persia-The-Sands-of-Time_6-100-88.jpg)
![Prince of Persia The Sands of Time_7 [100 - 88]](http://ariakharid.com/wp-content/uploads/2010/06/Prince-of-Persia-The-Sands-of-Time_7-100-88.jpg)




پوستر های فیلم:


بازیگران:

|
Jake Gyllenhaal |
در نقش |
Prince Dastan |

|
Gemma Arterton |
در نقش |
Tamina |

|
Ben Kingsley |
در نقش |
Nizam |

|
Alfred Molina |
در نقش |
Sheik Amar |

|
Reece Ritchie |
در نقش |
Bis |

|
Richard Coyle |
در نقش |
Tus |
|
Ronald Pickup |
در نقش |
King Sharaman |
نقد فیلم:
شاهزادهی پارس، زیر پوستههای خود بر ایران میتازد
میترا دهموبد: «شاهزادهی ایرانی»، بانی این دیدار بود. داستان از آنجا آغاز شد كه بوق و كرنای «شاهزادهی ایرانی»، همه جا را پر كرد و این شاهزاده بر پردهها رفت. هنوز از پردهی سینماهای آمریكا پایین نیامده بود كه گوشه و كنار، در همین ایران خودمان، پرشد از كسانی كه هزار و پانصد تومان میگرفتند و این فیلم را با زیرنویس فارسی میدادند كه ببینی.
اما آنچیزی نبود كه از نامش برمیآمد؛ انگار كه تنها ایرانی بودن، پیشانیبندی بود كه برتاركش بسته بودند و گفتهبودند حالا هرجا كه میخواهی برو و هركار كه میخواهی بكن.
البته شاهزادهی ایرانی پیش از این كه فیلم شود یك بازی بود، یك بازی رایانهای كه هر روز گونهی پیشرفتهترش به بازار میآمد تا اینكه با سرمایهی «والتدیزنی» این شاهزاده، فیلمی هالیوودی شد.
فیلم را که دیدم، احساس خوبی نداشتم. با خودم گفتم چرا باید نام این فیلم، شاهزادهی ایرانی باشد.
در این فیلم، شاهزادهی ایران كه «گرسیو»، نام دارد به پیشنهاد وزیر شاه، به شهر الموت كه شهری زیبا و سپند نمایش داده شده و یادآور دژ الموت بربلندیهای البرز است، یورش برده و بر آن چیره میشود. «تهمینه»، شاهدختی است كه بر الموت فرمان میراند.
كاهنان الموت، سدههاست كه خنجری را نگهداری میكنند كه انبوه شن و ماسههای درونش، میتواند زمان را به گذشته بازگرداند و سرنوشت جهان را دگرگون سازد. این ماسهها، زمان را در كنترل دارند. پس از یورش ایرانیان، این خنجر استورهای به دست «دستان»، فرزندخواندهی شاه ایران میافتد. پس از آن، رخدادها یكی پس از دیگری روی میدهند تا اینكه دستان از نیروی این خنجر آگاه میشود. ماجرهای بد و بدتر، همچنان ادامه دارد تا جایی كه دستان در سفر تخیلی این فیلم به گذشته بازمیگردد و جلوی آن رخدادی كه سرآغاز همهی بدبیاریها و بدشانسیها است را میگیرد.
نام كلی این فیلم شاهزادهی ایرانی است و ماسههای زمان ك نام دیگر آن است. به هر روی دل خوشی از این فیلم نداشتم. بر آن شدم تا با یك منتقد سینما، گفتوگویی بكنم. میدانم كه اكبر عالمی را میشناسید. او دكترای علوم سینمایی از كشور انگلستان است و دستكم اگر به اندازهی من، سن و سال داشته باشید، نقد و گفتوگوی او در برنامهی "هنر هفتم" را به یاد میآورید، البته كارهایش بسیار است و فراوان ولی من همیشه او را با هنرهفتمش در پنجشنبهشبها، در ذهن، تصویر میكنم. 
«شاهزادهی ایرانی»، بانی این دیدار بود و من كه دكتر «اكبر عالمی» را همیشه از چارچوب تلویزیون دیده بودم، اینبار رو در رو، بدون چارچوب و شیشه در دفترش با او به گفتوگو نشستم حالا بماند كه چندبار زنگ زدم و درخواستم را تكرار كردم تا سرانجام این دیدار و گفتوگو، سر گرفت.
به دفتر كارش رفتم، شلوغ بود و از سر و رویش، كاغذ، نوشته، فیلم و كتاب میبارید اما وارون(:برخلاف) دفتر پرپیچوخمش، خودش ساده و بیالایش بود.
پرسشهایم را پشت سرهم پرسیدم و او همانگونه كه به رایانهاش چشم دوخته بود و داشت كارش را میكرد، گفت: گوشم با شماست. پرسشهایم كه تمام شد، نفسی كشیدم و گفتم خوب! و او آغاز كرد، اما نه به تندی و شتاب من، بلكه به آرامی و با چیرگی كامل بر این فیلم.
دكتر اكبر عالمی گفت:
فیلم شاهزادهی ایرانی به كارگردانی مایك نول در سال 2010 میلادی برابر با اردیبهشتماه 1389 خورشیدی پس از تبلیغهای فراوان، برپردهی سینماهای بنام جهان رفت اما تنها، اندكزمانی توانست توجه جهانیان را به خود بخواند. هنوز چیزی نگذشته بود كه اهالی فیلم و سینما دریافتند كه این فیلم برای كودكان 13تا20 ساله میتواند گیرایی داشته باشد و بس.
دكتر عالمی از سال 1976 و نخستین فیلم این كارگردان گفت كه فیلمی تجاری بوده، از 1980گفت و فیلم «بیدار شدگان» كه یك شاهكار است. همینگونه گذشت و گذشت تا به «لبخند مونالیزا»، «عشق در میان شیوع وبا»، «هریپاتر» و در پایان به «شاهزادهی پارس» رسید و گفت:
همهی اینها را گفتم تا بدانید كه این كارگردان، همهجوركار در كارنامهاش دارد.
به گفتهی دكتر عالمی، نام ماسههای زمان كه زیرمجموعهای از نام شاهزادهی پارس است، روزنی برای درك بهتر فیلم است. ماسههای زمان، ماسههای جادویی و رازآلود، همچون ابزاری، آدمی را به گذشته میبرد. دكتر عالمی گفت:
اگر ما چنین ابزاری داشته باشیم به آرزوی دیرپای بشر دست یافتهایم. بازگشت به گذشته و پیشگیری از بسیاری از رخدادها، داشتن عمر جاودانه و یا آگاهی از آینده، همیشه از آرزوهای آدمی بودهاست. بیننده، این فیلم را میبیند و در پایان درمییابد كه این ماسههای جادویی یك معجزهی تخیلی كرده و چهرهی اصلی فیلم را به گذشته برده تا نگذارد، همهی آن ماجراهایی كه بیننده از آغاز تا پایان با آن درگیر بوده، رخ دهد. 
دكتر عالمی، هر از چندگاهی در میان گفتارهایش، بخشهایی از فیلم را تعریف میكرد و به آن، اشاره میكرد تا این كه به در جایی از گفتارش، به همان چیزی رسید كه میخواستم بشنوم، همان چیزی كه احساس ناخوشایندی از دیدن فیلم در من، پدید آورده بود، او گفت:
زیر پوستههای این فیلم، جنگ پنهانی برای دستكاری كردن افكار عمومی جهان در حال رخ دادن است اما نه همانند فیلم ضدایرانی 300.
آنها از نیروی تصویر آگاهند و نیروی شگفت قصه را میشناسند. میدانند كه آدمی با قصه، همزادپنداری میكند یعنی خودش را به جای چهرههای قصه میگذارد. قصههای مادربزرگ، یادتان هست، مادربزرگ قصه میگفت و ما با قصههایش، غصه میخوردیم یا میخندیدیم. مادربزرگ، هنرپیشه نبود، اما روراست بود و این درونمایهی قصهها بود كه ما را با خود میبرد.
اما امروزه با پیدایش سینما و با پیدایش كارآمدترین هنرمندانی كه درس خواندهاند و با خطكش و پرگار، همهی لحظههای حسی بیننده را موشكافانه میكاوند، فیلمنامهها شكل میگیرد و پس از آن برروی گفتوگوها كه در دل خود جادوی كلام را دارد كار میكنند. فیلمنامهنویسها میدانند كه چگونه از این ابزار جادویی سود بجویند، آن را صیقل داده و درون دهان بازیگران میگذارند. نیروی كلام از همهی دستاوردهای تاریخ تمدن بشریت، بالاتر است.
كارگردان قصه را شكل میدهد و بر پردهی بزرگ سینما با صدایی فراگیر همهی حواس را به خود میخواند.
اتفاقا این فیلم در دقیقهی نخست كاری میكند كه بیننده نتواند ساده از كنارش بگذارد و تا پایان این دو ساعت، بیننده چشم از پرده برنمیدارد. با این همه منتقدان پختهی آمریكا، از 5 ستاره تنها 2ستاره به فیلم شاهزادهی پارس دادهاند. این فیلم با هزینهی 321 میلیون دلار كه هزینهای هنگفت و سرسامآور است، ساخته شد ولی تنها 2ستاره به سینهاش چسبید.
تشكیلات ممیزی آمریكا، آنهایی كه برآیند اخلاقی، تربیتی، اجتماعی، فرهنگی و آموزشی فیلمها را میكاوند در درجهبندی خود، این فیلم را ویژهی 13سالهها به بالا كردهاند چرا كه فیلمی سراسر خشونت است.
به گفتهی دكتر عالمی، به این تشكیلات در بیشتر كشورها ادارهی سانسور میگویند. در این تشكیلات كه در آمریكا به بررسی فیلمها میپردازد، خبرهترین مربیان آموزشی، روانشناسان و دبیران، نظر میدهند و تحلیلهایشان را با در نظر گرفتن زمان حال و البته آینده، انجام میدهند و كاملا هم جدا از دولت هستند و هیچ وابستگی دولتی در كار نیست.
دكتر عالمی گفت: این فیلم، غلت میخورد و میرود به روزگار هخامنشیان و گاهی به روزگار ساسانیان اما بیشتر قصه در زمانی رخ میدهد كه چیزی نزدیك به هزارسال پیش را نشان میدهد. نمیدانیم در ایران هستیم یا در كشورهای عربی اما بیدرنگ به یاد میآوریم كه در آغاز میگوید: سرزمین پارس، گستردهترین فرمانروایی جهان بود. از چین تاكرانههای مدیترانه زیر فرمانروایی پادشاه پارس بود و از همین روی این سرزمین، «پرشیا»، خوانده میشود.
دل توی دلم نبود میخواستم از جنگ پنهانی كه در لایههای زیرین این فیلم، علیه ایران در حال رخ دادن است، بیشتر بدانم و دكتر عالمی در این باره گفت:
از همان آغاز فیلم چنین برداشت میشود كه خیال آزار واهانت به ایرانی در كار نیست پس به آسودگی فیلم را میبینیم در حالی كه در فیلمی همچون 300، اهانتها ما را وا میداشت تا سینما را ترك كنیم یا دكمهی خاموش تلویزیون را بزنیم اما شاهزادهی ایرانی نرمنرمك، نگاهی را كه میخواهد دربارهی ایرانی، پدید آید، پدید میآورد. پیوندی با ایران ندارد، ایران را بهانهكردهاست، همانند یك تاب یا گهواره به سوی قصههای مصری- عربی، میرود و تنها چیزهایی كمرنگ از ایران وام میگیرد، چیزهایی همچون نام و نمایی از دژ الموت بر فراز البرز.
از شهر الموت، گذرا میگذرد بدون اینكه از البرز نامی ببرد یا از دماوند استورهای و سپند، سخنی به میان آوردهباشد. هیچ پژوهشی دربارهی البرز، دستان و تهمینه دركار نیست.
این فیلم میان زمان پیش از اسلام و پس از اسلام گم شده، شاهزادهی پارس میان ملیت و فرهنگ پارسیان و تازیان گم شده. فیلم میخواهد زمان هخامنشیان را نشان دهد اما گنبدهای سازههای اسلامی نمود یافتهاند.
پوشش زنان و مردان فیلم بسیار دقیق است اما همانند پوشش ایرانیان آن روزگار نیست. این پوششها تنها تراوش اندیشهی طراحان هالیوود است، تنها همین. در این فیلم حتا تلاش نشده كه هنرپیشگانی با چهرههای ایرانی گزینش شوند. شاهزادهی ایرانی، این نیست. حتا شاهدخت این فیلم به زیبایی زنان ایرانی نیست.
در این فیلم، زیركانه، نشان دادهمیشود كه پارسیان یعنی ایرانیها، ابزارها و سلاحهای جنگی دهشتناكی ساختهاند كه هیچكس را در میدان كارزار، یارای نبرد با این سلاح نیست. این درحالی است كه ایرانیان نخستین آرمانشان حقوق بشر بودهاست. ایرانیان نخستین منشور حقوق بشر را صادر كردهاند، ایرانیها اصلا جنگجو نبودهاند.
در واقع این فیلم نشان میدهد كه ایرانیان آغازگران جنگ بودند و اگر ماسهها نبودند و توان دستیابی به گذشته نبود، ایرانیها به خاك و خون میكشیدند.
این فیلم، ایرانی را خونخوار نشان میدهد در حالی كه ایرانی اینگونه نیست، ایرانی آشتیجو است و نخستین آرمانش، حقوق بشر است و این را من با یك شناسنامهی ایرانی نمیگویم، این را دكتر «اسپایوی»، میگوید، پژوهشگری كه شناسنامهاش ایرانی نیست اما سنگ حقیقت را به سینه میزند. این پژوهشگر از دانشگاه كمبریج، به همراه یك گروه در فیلمی پنجبخشی به نام «چگونه هنر، جهان را ساخت»، برپایهی یافتهها و تاریخها، نشان میدهند كه پیشدادیان استورهای نیستند، آنان 2هزار و 400سال، بر ایران فرمان راندند و در این 2هزار و 400سال، دوستی، داد و مهرورزی را گستراندند. پس از آنها نیز هخامنشیان، همینگونه بودند. 
به منش ایرانی كه رسیدیم و فیلم چگونه هنر، جهان را ساخت، دكتر عالمی یك پرانتز باز كرد و خواست تا برای خوانندهی ایرانی این گفتوگو ، هنر را از زبان ایرانیان باستان، بنویسم. او به كتاب «مینوی خرد» اشاره كرد و گفت:
تعریف ایرانیان باستان از هنر، در فلسفهی هیچ فیلسوف اروپایی و آمریكایی نمیگنجد. امروزه هنر به جایی رسیده كه آن را در كنار سرگرمی میگذارند و این ننگ است، در حالی كه ایرانی باستان میگوید: دانش بدون خرد دانش نیست و هنر بدون دانش، هنر نیست.
این جمله پشت همهی اندیشمندان، خردمندان و پژوهشگران را برای بار مسوولیتی كه بردوش دارند، میلرزاند. میان دانش و خرد، دیوار میكشد و میگوید كه هنر در دلش هم دانش نهفته است و هم خرد.
به باور عالمی برپایهی همین خرد است كه ایرانی حتا اگر تیغ تیز در دست داشتهباشد مانند زنگی مست از آن سود نمیجوید و این جوهرهی فرهنگ ایرانیان است. 
دكتر عالمی همهی اینها را گفت ولی پیش از اینكه قصهی پرغصهی این فیلم ناایرانی را تمام كند با استواری ویژهای گفت:
من اگر تصمیم گیرنده بودم این فیلم را بر پردهی بهترین سینماهای ایران با صدایی فراگیر نمایش میدادم تا مردم ببینند. برای اینكه هرچیزی را كه توصیه كنیم، منع كنیم و یا از آن پرهیز دهیم، جوانان ما، به آن حریصتر میشوند. اما اگر خودمان، آن را به جوانانمان نشان دهیم خواهیم دید كه بهتر از همهی پدر و مادرها، همین جوانان كه در فضای اینترنت، از آاین فیلم، كاخی بلند ساختهاند و برایش سینه چاك میدهند این فیلم را در ذهن مچاله میكنند و به زبالهدانی میسپارند.
دكتر عالمی گفت: به نوجوانان میگوییم به موسیقی بد گوش نكنید، میگوییم هركتاب، هر فیلم یا هر قطعهی موسیقی ارزش آن را ندارد كه زمان و زندگی را برای خواندن، دیدن یا شنیدنش، خرج كنیم. بهتر است كه به عنوان انسان گزینشگر(:انتخابگر)، كتابی بخوانیم كه بر خردمان بیفزاید و به دیدار فیلمی برویم كه بردانستههایمان افزون كند. اما با همهی اینها، برای اینكه فیلم شاهزادهی ایرانی، نقدی بهتر از نقد پژوهشگران اروپایی، آمریكایی و ایرانی داشته باشد، به گمانم بهتر است كه جوانان ایرانی باید این فیلم را ببینند و خودشان ساتور را بردارند و بگویند كه این فیلم... 
داستان من، فیلم شاهزادهی ایرانی و گفتوگو با دكتر عالمی، پایان كه یافت، دكتر عالمی رفت سراغ كارش و من هم آمدم سراغ قلم و دفترم، آمدم سر تنظیم كردن این گفتوگو.
احساس خوبی داشتم. با خودم فكر میكردم كه با نوشتن یك گفتوگوی كامل میتوانم دستهای پنهانی را رو كنم كه قصد تیشه زدن به ریشهی ایرانی را دارند اما حالا كه داستان تمام شده و گفتوگو را نوشتهام دارم با خودم فكر میكنم كه آخر یكدست كه صدا ندارد، ایكاش همهی ایرانیها كاری میكردند، نمیدانم چگونه اما فضای اینترنت، سینما، تلوزیون و ... گنجایش بسیار دارد ولی افسوس كه غافلیم و كاری نمیكنیم، چرا با ساخت واقعیت، رویاروی این تزویرها نمیایستیم، چرا و چرا...
سالهاست كه میخواهیم پاسخ فیلم ٣٠٠ را بدهیم،نمیدانم چند سال به درازا میانجامد كه بخواهیم، پرده از واقعیت "شاهزاده ی ایرانی"، برداریم.
از سایت امرداد
